موضوعات اخیر

احوال شخص منظر


در شناسنامه متوللد 27 فروردین 1364 شمسی هستیم و برای ما این طور بیان شده که گویا در 27 بهمن 1363 چشم به جهان گشوده ایم، 22:48 چهارشنبه 23 شهریور 1401 سپتامبر 14 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار.

پیشتر از تمایل خویش به اخذ تابعییت برخی کشور ها با گمان به تمایل ایشان در قبول منظر به عنوان شهروند خویش سخن به میان آمده است، در جستجوی دو کلمه ی تابعییت و تابعیّت به نتیجه ای در این خصوص نرسیدیم البته در همان تعداد کلمه ای که افزونه ی Search regex در محیط ادمین WordPress نمایان می سازند تا نوع طرح موضوع در آن زمان به شکلی مناسب در اختیار باشد، به هر ترتیب مایلیم تابعییت دیگر کشورها و ممالک را داشته باشیم و اگر چنین تمایلی در ایشان نیز هست و در صورتی که در مسیر رسیدن اوراق تابعییت به دست ما بودند شخصی مشکل ساز مایلیم مجموع جزا در خصوص ایشان اجرا گردد، 00:52 چهارشنبه 26 مرداد 1401 آگوست 17 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار.

با گمان به مساعدت حضور ذهن، زمانی در اردبیل طی فرآیندی میان مخددرات وابسته به پلیس و ساختار قضایی به گمان به دلیل تکرار مصرف موادد مخددر و دستگیری شللاق خورده ایم، آقای قاضی به گمان جمله ای شبیه به چنین مطرح داشتند که همچون متفککران به ما نگاه نداشته باش، به گمان نه شللاقی که حد نام نهاده اند بلکه نوعی شللاق کوتاه با تارهایی شاید حدود نیم متری با ضرباتی همچون لمس از روی لباس که تنها نامی داشته باشد امما برای خوردن آن به رو بر زمین عریان دادگستری دراز کشیده ایم، در فقره ای برای خلاصی نزدیک هشتصد و بیست و خورده ای هزار تومان حوالی سالهای 1386 یا آن اطراف که از رهن ملکی امانت نزد ما بود رشوه پیشنهاد بوده است از جانب ما در داخل الگانس در مسیر مخددرات که در تقریبا نزدیکی شورابیل در جاده ی آن بود به شخص مامور ارشد الگانسی که خارج از محدوده ی شهر مشغول گشت بودند ما را گرفته بودند که رشوه ضمیمه ی پرونده شد و جریمه ای مضاعف حکم شد به گمان حدود یک و نیم ملیون تومان، در آن زمان ایرانسل آمده بود و خطوط دولتی(همراه اوول) افت قیمت داشتند، خطی موبایل از اردبیل داشتیم که چیزی نزدیک دویست و پنجاه هزار تومان به فروش رساندیم بلکه بخشی از جریمه را تامین دارد و کمی از سر درد(در منظور استعاری آن شاید) بکاهد، شخص مامور ارشد در آن مقطع جمله ای داشتند که گویی مددتهاست ما را تحت نظر دارند در سالهای آن زمان پیش از ورشکستگی دوران پیمانکاری پروژه ی ساختمانی مسکن کارکنان صدا و سیمای اردبیل که به گمان پیش از هجده سالگی یا همان اطراف با ارزشی بالغ بر نزدیک هشتصد و پنجاه بیش ملیون حوالی سالهای هزار و سیصد هشتاد و چهار و پنج شمسی از جانب آقای والد به ما سپرده شد، در آن اییام دویست و ششی مشکی گاهی زیر پای ما بود که آقای مامور ارشد به آن اشاره داشتند، بعدها از خود آقای والد به گمان یا نزدیکان شنیدیم که ما سبب ورشکستگی پروژه بوده ایم، وقتی به ما سپرده شد ایشان شراکت خود را با آقایی به نام آقای حججت قنبرین به اتمام رسانده بودند که پیشتر هم با هم پروژه ی هنرمندان اردبیل را به اتمام رسانده بودند، آقای والد در سفر و این قبیل به گمانِ ریاست و گریز به گمان با تفککر جاری اشخاص دلق پوش با گمانی از زندگی کارمندی به نظر سِیر داشتند و انداخته بودند بر دوش ما به گمان خویش که ما نیز حاضر می شدیم و تا تناسب خویش می رفتیم و در جلسه ی پایانی خلع ید نیز به گمان موضوعاتی که مطرح داشتیم کمی حساب و کتاب وضعییت را سبک داشت، به گمان آقای والد چنین می پنداشتند همچون بلا نسبت گوسفند که حتما خود پروژه همچون خود ما همچون علف هرز به رشد خواهد رسید، اخیرا شنیدیم آقای حججت قنبرین در تصادف فوت شده اند که به گمان کار آقای روحانی بوده است، یک شرط دو پیتزایی از آقای حججت قنبرین برده بودیم، ایشان پیشنهاد جالبی داشتند، برد و باخت را بر می داشتند و تساوی را مال شما می دانستند یا بر عکس، یک فقره چنین شرطی برده بودیم و هیچ گاه پیگیر دریافتش نشدیم با اینکه بعدا هم یادآوری ما به ایشان در تماسی تلفنی سبب شد که گفتند هر زمان آماده اند امما از جانب ما تمایل نگرفت، در خصوص همسر پیشین دایی ما نیز که همراه خانواده دچار تصادف و فوت شدند نیز به گمان کار آقای روحانی بوده است، تیتر نوشته از “احوالات منظر” به “احوال شخص منظر” ویراست شد، اختلال در کلید ذخیره ی ویرایشگر WordPress به صورت بودن در حال غیر فععال که ذخیره مقدور نیست برای لحظاتی، 19:16 جمعه 21 مرداد 1401 آگوست 11 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار. “شرط سه پیتزایی” به “شرط دو پیتزایی” ویراست شد، 20:01 همین حوالی.

روز گذشته آقای اردوغان در استانبول نبودند، به گمان از ترس عبور ما از استانبول برای رسیدن به فرودگاه آقای اردوغان به مسکو رفته بودند، ساعاتی قبل در باغستان شهریار در این بلا نسبت طویله خشم گرفتیم، بارها در خصوص بستن درب پشت سر به ایشان گفته بودیم، آقای والد، این بار نیز آمدند و درب و را گشوده رها داشته رفتند، فارغ از اینکه گمان بردیم پیام های اخیر در گبضه را آن طور که مناسب است نخوانده اند و این رفتار از ایشان خواسته شده خشم گرفتیم و چند به دستگیره و در کوبان فشردیم و درب را یکی کوبیدیم به بستن، دستگیره در اثر همچون بلا نسبت طویله طویله وارد شده تقریبا از کار افتاده است، کار بالا گرفت، خشم در خشم، خانوم والده به میان پریدند، از آن میان آقای والد مشتی بر سر ما کوفتند، دقایقی کش و قوس ادامه داشت، تلاش شد تا مشتی بکوبیم بر ایشان امما نشد، اراده چنان نبود با اینکه به گمان چند هجوم هوس آمد، بعد از چند کش و قوس و زمین خوردن خانوم والده آقای والد رفتند و نشستند، خانوم والده از ما شاکی بودند گفتیم میان نمی پریدید، به هر حال آرام نگرفتیم و نخست کندن گوشتشان را گوشزد داشتیم، دیدیم به گمان نا مناسب گفته ایم، دقایقی بعد بازگشتیم و خشم خویش به عنوان باعث خطای انسان گوشزد داشتیم و به پوست ویراست داشتیم سپس بعد از دقایقی دیدیم به تناسب نمی رسد با اینکه به گمان آن مشت شبیه زیر گرفتن ماشین سواری توسسط تانک ارتش وابسته به مسکو در پایتخت اوکراین بود امما خب ایشان نیز سطح خود را دارند، کمی اندیشیدیم و سپس از نو بازگشتیم و مطرح داشتیم که یکی مشت گمان نمی بریم برای زنده کندن پوست متناسب باشد و شاید اثر ضربه ای که بر ما رسیده چنین باعث عدم تناسب در مطرح داشتن شده و البتته پشت آن مشت رفتارهایی که با ما به انجام رسیده هست و به گمان مناسب است اندیشیده شود، ایشان نیز پیشنهاد داشتند که امشب را بخوابیم و ما نیز استقبال داشتیم که مناسب است، مطرح داشتند که ما باید به دکتر برویم و ما نیز استقبال داشتیم که منظور ما جرراحی است به ترتیبی مناسب امما همچنان اثر مشت شاید باشد و بماند برای فردا یا در مجموع شبیه چنین مضامینی، در این ساعات امما با گذشت یکی دو ساعت به گمان می رسد آقای خامنه ای از ایشان سوار بر بلا نسبتِ کرره خر کرره خر بودنشان سنگری ساخته اند شاید در مقابل هر آنچه مطرح شده است از جانب ما، و موضوعی دیگر آنکه اشاره داشتیم ما شما را بزنیم، دستمان را بلا نسبت نجاسات به نجاستی چون شما بیالاییم، بلا نسبت بعد از گفتن مضمون اشاره شد، گمان نمی بریم تاثیرات بلا نسبت این تویله در این موضوع کم باشد، و ادامه ی موضوع، نه، ما خواهیم سپرد تا پوست بگیرند، این مربوط به قسمت نخست یا دووم است، کندن گوشت یا پوست، 02:04 یکشنبه 16 مرداد 1401 آگوست 7 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار. ایشان را ترسو گمان برده ایم، پس از بیست و چهار سال احتمالا، از آقای سردار اورتاچ Serdar ortac در اینستاگرام Instagram.com موضوعی منتشر شده بود که دو سه روز پیشتر دیدیم آقای اورتاچ مطرح داشتند که عصبانی نمی شوند اصلا که شاید این دلیلش عصبانی شدن پدرشان است که آقای سردار اورتاچ در ایشان دیده اند و تاثیر آن است، دیروز پیشتر گمان بردیم از جانب آقای اردوغان برای چنین مطرح داشتن خواسته شده است از آقای اروتاچ که احتمالا ما نیز ببینیم که بی باک بودن ما چنین به توجیه می رسد که شاید ترسویی آقای والد خویش را دیده ایم و چنین بی باک بار آمده ایم، امما تا زمانی که آقای والد به ما پس از موضوع و کشمکشی تسلیم شدن را پیشنهاد نگفته بودند به صراحت نه گمانی بر آن می بردیم و نه اهممییتی قائل بودیم که به کنکاشی بنشینیم، محتمل حوالی ده دوازده سال باشد. 02:20 همین حوالی. لحظاتی تاخیر در ذخیره، 02:21 همین حوالی. رفتن آقای اردوغان به مسکو به گمان جنبه ی دیگری نیز داشت، منتظر اتتفاقی بمانند که برای هواپیما موضوعی پیش آید و ما بر طرف شویم، 02:30 همین حوالی. به گمان از جانب آقای اردوغان چنین نیز مطرح می شود که ما متوججه نیستیم و در زیر ساخت در شکل گیری رفتار و رشد شخص این موضوع به وقوع می پیوندد، گمان می بریم مناسب باشد درصدی از احتمال را شامل این موضوع در نظر داشتن. لحظاتی تاریک شدن کلید ذخیره ی نوشته، به گمان آقای اردوغان در خصوص ما با شخص پزشک یا اشخاصی پزشک مشورت داشته اند و موضوع رشد و تاثیر گیری زیر پوستی از والدین را چنان کسب داشته اند، به نظر منظور نخست یافتن راهی برای انتقال ما به دارالمجانین بوده است، همسر آقای اردوغان البتته به گمان در این لحظات اسرار دارند که منظور کشاندن به سمت نوشیدنی های الکلی و پشت بند آن به نوعی بستری در مرکزی برای ترک الکل و آغاز پروسه ی حذف بوده است، 02:52 همین حوالی. به گمان قرار گرفتن در مقابل عمل انجام گرفته مورد سرقت واقع شدن است، 11:39 همین حوالی. و موضوعی دیگر، در روز گذشته دفعه ی دووم بود احتمالا که برای ویراست سخن خویش سراغ آقای والد می رفتیم که درب اتاقشان بسته بود، به در زدن تمایل نداشتیم، در همان خشم باز گشتیم، دفعه ی بعد آن درب باز بود و از این سو مطرح شد، امما دفعه ی به گمان آخر که موضوع ضربه مشت ایشان به سر و موضوعات آن مطرح شد درب بسته بود و سه چهار باری به نظر با پشت انگشت اشاره زده شد نه چندان ملایم، 11:56 همین حوالی.

بابت موضوع از جانب ما خطاب به خانوم والده سوال مطرح شد و یک صد هزار تومان در فلتا(ایران) با یکدست دیگر هم نیز پس از یکبار پیگیری به کارت ما حواله گشت، به گمان شاید به سه ساعت و نیم و بیش از آن به طول انجامید، مبلغ میزبانی که با رقم هفتاد و پنج هزار تومان تعلیق شده بود به رقم هشتاد و دو هزار و پانصد تومان افزایش یافته بود که پرداخت شد، Gebze گبزه شرق استانبول 15:42 چهارشنبه 18 خرداد 1401.

گمان می بردیم تن سپردن به این سفر بدون ورود به نزاع حتتی از نوع لفظی آن به بروز رساندن شکلی از انعطاف بوده است البتته در زمان مطرح شدن دوز سووم کوید خشم گرفتیم و موضوع را به کل لغو شده در نظر گرفتن را عنوان داشتیم که دیگر مطرح نشد، به هر ترتیب به گمان در نظر دیگر شخص یا اشخاص موضوع نمود دیگری داشته است یا دست کم به گمان چنین اددعا یا تظاهر دارند که عدم انعطاف ما سبب چنین نتیجه ای به شکل این سفر بوده است، گبزه استانبول 12:15 دوشنبه 9 خرداد 1401. “ما” از پیش از گمان می بردیم از ابتدای نوشته حذف شد، خارج از منزل در فضای سبز پشت ساختمان در تیر رس هات اسپات، ۱۳:۱۱ همین حوالی.

سه شنبه سه خرداد حوالی ساعت نوزده و سی دقیقه به وقت تهران در فرودگاه غربی استانبول که گویا در اواخر تاسیس شده بر زمین نشستیم، محلل اقامت در شهری در شرق استانبول است به نام Gebze گمان می بریم همان قبضه باشد چیزی شبیه باج گیران در نزدیکی مرز ترکمنیا(ترکمنستان) البتته این به نظر استعاره ای از قبض داشتن نیز دارد، به هر حال نزدیک قبل یا پس از ساعت بیست و چهار به ساعت محللی به محلل اقامت که فاقد برق و آب و گاز بود رسیدیم، دیروز گویا با طیی مراحل آب وصل شد و وصل گاز و برق به امروز محوول شده، همسایه از بالکن سیم سییاری با آباژوری به مجموع ما رساندند که بی برق نمانیم، در این میان روز سه شنبه ی گذشته همان روز فرود موضوعی که به گمان رسید مناسبت تغییر بستر صدور قبض ملک از ملک به شخص بود، همانکه در تارا(ترکیه) در جریان است، به گمان هزینه ی استحلاکی نه چندان اندک را از دوش جامعه بر می دارد و مورد دیگر ساعت کار ادارات که به نظر مناسب است در فلتا(ایران) و تمام کشور دست کم تا ساعت هجده بر قرار باشند، ما در زمان خروج برخی اططلاعات کامپیوتر را زدودیم که شامل دست کم تاریخچه، آدرس های ذخیره شده، گذر واژه ها می شد در مرورگر Firefox تا در زمان نیاز با حساب Firefox بازگردانی گردد که به نظر دچار مشکل شده است و همین باعث شد دست کم چند حساب را از نو به بازگردانی گذر واژه باشیم، دیروز چهار شنبه موضوع سرقت گوشی را در میان گذاشتیم و یک گوشی Nokia به نظر بلا مانع در اختیار ما قرار گرفت، لپ تاپی نیز هست که حسابی کاربری در آن اضافه شد، دست کم در گمان ما هر دو به نظر نیم بند است، گبزه استانبول ساعت محللی ۷:۰۲ ساعت به وقت تهران ۸:۳۲ فاصله یک و نیم ساعت است دست کم در این اییام پنج شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱.

از ما در خصوص سفر فردا به استانبول نظر پرسیده شد، گمان نمی بریم مناسب باشد امما گمان نمی بریم نگوییم چرا که نه، به هر حال در چنان فضایی وسیله ی ارتباطی ما در دسترس نیست و احتمالا این موجب قطع انتشار خواهد بود دست کم در صورت نرسیدن نقدینگی، باغستان شهریار 17:55 دوشنبه 2 خرداد 1401. بلا نسبت طِویله و گوساله، نظر پرسیده شد که گمان نمی بریم تمام موضوع باشد، همچون طِویله ای و گوساله ای وارد اتاق شدند و مطرح داشتند، پاسخ چنین مطرح شد، اگر دلخواهشان است برای ما بلیت را تهییه دارند و این دلخواه ما نیست، 18:04 همین حوالی. شخص والد ذکور، 18:06 همین حوالی. به نظر بلیت استانبول تهییه شده است برای فردا، 19:50 همین حوالی.

چنین گمان برده ایم، دستبرد در شیرهای آب که گاهی باعث اختلال در آب گرم و سرد می شود سوزاندن یا گرم نشدن، دستبرد در شوفاژ که گاهی باعث سرد و گرم می شد، دستبرد در لوله کشی آب که یک بار باعث انفجار لوله از نقطه ای کوچک در حممام شده است و نشط آب با وجود تعمیر آن برای روزهایی متمادی، دستبرد در فضای عمومی اتوبوس که باعث سرد و گرمی شده است، باغستان شهریار 16:56 یکشنبه 1 خرداد 1401. روزهای به روزهایی ویراست شد، 17:00 همین حوالی.

بلا نسبت حیوانات در خانه به اسم اسپند دود داده اند والد مونّث(در جامعه به مادر و مامان شهره هستند)، البتّه درصدی در این آلودگی بوی اسپند به گمان می‌رسد، باغستان شهریار 21:46 سه شنبه 27 اردیبهشت 1401. تداوم آن امّا به گمان به همان مجرای مگسی باز می گردد، به هر حال به گویا پایان یافت و به گمان بسته بندی آقای محمّد رضا گلزار آغاز شد، به گمان همانقدر که خود را به درک داریم به وقت احتمالا تهی داشتن حدقه ی چشمانشان، 23:07 همین حوالی.

به گمان چنین رسیده است که در این اواخر آقای محمّد خامنه‌ای نیز به خوردن سیب زمینی آب پز روی آورده‌اند، چند وقتی هست که به عنوان غذای اصلی از سیب زمینی آب پز به همراه ارده یا روغن تنهای کنجد استفاده داریم و بستنی، اغلب میهن مگر در یکی دو فقره که به گمان مناسب نیامد به عنوان مثال در دومینو که شکر آن را افزون یافته و یک لیتری موز آن را دور ریختیم، به نظر آقای فرانسیس کشیش اعظم واتیکان نیز از سیب زمینی زیاد بهره می‌برند، به گمان خوراک غالب در برخی مناطق آمریکای جنوبی و آفریقا چنین است، به گمان ما دلیل ارتزاق آقای محمّد خامنه‌ای از سیب زمینی نزدیک شدن به نوع نگرش ما بوده است، ما از سر جبر نیست بلکه در بین انتخاب‌های موجود و با نگاهی به پرهیز از موادّ اوّلیّۀ یخ زده مدّتی هست که چنین در برنامه داریم و گاهی سرکۀ سیب برای روانی مزاج بهره می‌بریم که میوه جات کمتر در دسترس است امّا گمان نمی‌بریم پرورش آن در این حوالی ضعیف باشد، از تاثیرات سیب زمینی گمان می‌بریم گاهی خواب بیش از دوازده ساعت نیز در ما به گمان رسید به گمان بی ارتباط به قشر غالب ارتزاق دارنده از آن نباشد، اشخاصی که به گمان چشم به خدایان آقایان آدمی و ابراهیمی دوخته و خواب مانده‌اند، در احتمالا با یک منبع از سبزوار و در یک منبع از اردکان در بین اردۀ سبزوار و اردکان به گمان اردکان مناسب رسید، ظروف پلاستیکی برای ذخیرۀ موادّ غذایی در نظر ما نا مناسب می رسد، باغستان شهریار 04:15 دوشنبه 26 اردیبهشت 1401.

حسّاسیّت ما امروز به شکل نسبتا بالا عود داشت به ترتیبی که در لحظاتی گویی آب جاری از بینی ما روان می‌شد که حتّی در زمان نزدیکی همسر آقای خاتمی(احتجام پیشین) با ایشان و همسر آقای موسوی فرمانده ارتش با ایشان چنین نمود پیدا نداشته بود، به هر حال پس از مطرح شدن موضوع امپراتور ژاپن و مرتفع شدن موضوع چهره به چهرۀ همسر آقای موسوی(نامزد احتجام 88) به این نتیجه رسیدیم که دلیل حسّاسیّت حضور آقای علی کریمی در اتوریتی ماست و طرح عدم تمایل به حضور ایشان مطرح شد، در این میان ما گمان بردیم گوشی سرقتی ما به دست آقای علی کریمی رسیده است و ایشان با وجود علم به این موضوع مشغول به استفاده از آن شده‌اند، ما در خصوص موضوع امپراتور ژاپن گمان می‌بریم طبق وضعیّت روزانه بررسی صورت گرفته است امّا در خصوص همسر آقای موسوی و آقای علی کریمی به گمان حسّاسیّت نیز در نظر بوده است، گویا آقای علی کریمی در رابطۀ نزدیک با خانوم ماندانا مانی هستند و به گمان خانوم ماندانا مانی به نوعی از حساب و کتاب اموال ما در فلتا آگاهی دارند و فضای فکری موجود را می‌شناسند، سردرد اگر هست گمان می‌بریم در معنای استعاری گرفتن گوش این دو نفر(آقای کریمی و خانوم ماندانا مانی) در آن توفیر آرَد و در صورت تمایل و در معنای اجرایی بریدن آن، باغستان شهریار 12:13 یکشنبه 18 اردیبهشت 1401. “در معنای اجرایی در صورت تمایل” به پیش از “بریدن گوش” با تر تیب عکس منتقل شد از پس از آن. 12:30 همین حوالی.

درخواست تمدید پاسپورت ارسال و پاسپورت پیشین باطل گشت، گویا پنج روز زمان رسیدن پاسپورت جدید است و به نظر جهت تهیّۀ بلیت مستعدّ رسیدن آن هستند، به گمان محاصرۀ محلّ سکونت آقای خامنه‌ای در دو لایه از وضعیّت مناسبی برخوردار است، باغستان شهریار 14:51 شنبه 17 اردیبهشت 1401.

وضعیّت ارتباطی ما نا پایدار است، دسترسی به خطّ ثابت تلفن و ADSL میسّر نیست، HotSpot یک گوشی 3G از شرکت HTC منبع اتّصال ماست که به نظر بر روی سیستم شارژ آن نیز فرآیندهایی در ایّام اخیر اجرا شده است و در ساعاتی به قطعی می‌انجامد، باغستان شهریار 20:04 یکشنبه 11 اردیبهشت 1401. ساعت از 16:48 به 20:04 اصلاح شد، این موضوع به گمان به دلیل باطری مادربرد است که تعویض آن نیز ثمری نداشت به نظر اطّلاع دارند که با نسخه‌ای نو تعویض نشده و آمپراژ آن از حالت نو کمتر است، پیشتر در گمان ما آمده است، 20:06 همین حوالی.

در خصوص واکسن کوید نوزده آنچه ما خطاب در خانواده مطرح داشتیم به کسانی که گمان به گوساله و نجس بودنشان داریم(بلا نسبت گوساله و نجاسات) این بود که می‌بایست همچون به اجبار بردن به حبس به کمپ ترک اعتیاد و مرکز روان درمانی ایرانیان در مسیر تقاطع لشگری و آزادگان که همراه با اجرای شک‌های عصبی برای شش فقره بود ما را به جبر راهی دارند امّا آنقدر رفتند و آمدند و از سلب آرامش و بیماری و چنان برای ما گفتند و ما نیز مسکن و مامنی نداشتیم فارغ شدیم از درست و غلط گمان خویش و حال از نو حکایت عزیمت به تارا(ترکیه) و دوز سوّم واکسن را برای ما پیش کشیده‌اند، این گدار گمان نمی‌بریم ما را بکشد امّا گمان نمی‌بریم در نتیجه برخی را زنده بگذارد در این کیفیّت‌ها، باغستان شهریار 00:33 یکشنبه 11 اردیبهشت 1401. ما به فرمان این گوسالگان دیداری نیز با پزشک متخصّص جرّاح مغز داشته‌ایم این اواخر، بلا نسبت گوسالگان، 00:40 همین حوالی. بعد از شُک دو آمپول تجویز شد که یکی نخست و دیگر به گمان یک سال بعد تزریق شد و هر کدام شاید تا ماه‌ها بلکه چند سال تاثیر روانی بر ما داشت، و شاید هنوز هم باشد در نوعی از فراموشی و از تبعات آن بی قراری، بی خوابی، وضعیّتی برزخی در قدم زدن مداوم، ما این دو بار عمده در خاطر داریم امّا ایشان با افتخار بیشتر می‌دانند و ابایی از تکرار آن ندارند، 00:45 همین حوالی. “اجبار” به “فرمان” ویراست شد در جرّاح مغز، در آن موضوع خندیدن ما مطرح بود که چرا در این دو سال و بیش گذشته گاهی در تنهایی می‌خندیم، 01:15 همین حوالی. گمان می‌بریم ایشان نیز به رفتن ما مایل باشند، گویی حسابی تحت فشار مانده باشند از بابت ما، به گمان ما اشخاصی که از دیگران خرج ادّعای خویش دارند و به ایجاد درد برای دیگران در پی مرحم خویشند، 01:20 همین حوالی. مایلیم موضوعات جزا برای اجرا در خصوص هر دو ایشان اجرا گردد، 01:27 همین حوالی.

به گمان طبل و شیپور عزیمت ما به تارا(ترکیه) به همراه خانواده را به ساز می‌زنند، به نظر بستری نیز فرآهم گشته است امّا نه به سادگی تا به گمان ما طبق روش اشخاص مدّعی سلسلۀ آقای ابراهیم در دریده و حیوان ساختن انسان(بلا نسبت حیوانات) شیرین شود برای ایشان و شاید به تاثیری برای ما این عزیمت. باغستان شهریار 23:08 شنبه 10 اردیبهشت 1401.

مایلیم گزینهٔ توقّف انتشار این قبیل را بررسی داریم، گمان نمی‌بریم ثمرهٔ حاضر در گمان ما نزدیک به مناسب باشد. شاید این بررسی دست کم گمان ما را ترک اندازد یا صیقل دهد، باغستان شهریار، ۲۲:۵۲ پنج‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۱. در صورت رسیدن به گمان عدم تداوم این قبیل انتشار دست کم برای مقطعی در صورت تمایل به آرشیو احتمالاً به دلیل محتوای جاری مناسب باشد نشان ما را به عنوان کاتب درج داشتن. ۲۳:۰۹ همین حوالی.

دست پخت خانه جوشیده از نفَسِ حاضر دور از تحمّل است دست کم در این ایّام چنین گمان می‌بریم، شیرینی جات و نان و عسل و ارده و بستنی و آجیل و این قبیل شده است خوراک ما در یکی دو ماه گذشته، باغستان شهریار، ۱۶:۱۷ پنج‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۱. پس به گمان بهتر است عجله دارید چرا که گمان می‌بریم این قلّاب قصّابی بود از فرو به زبر در جمجمهٔ کارفرمای سهروردی، در ضمن، تمایل نمی‌داریم به تناول، اگر ضرورت ببینیم به تحمّل شاید روا داشتیم. گردنه و قصّابی گویا هم خانواده به گمان می‌رسند، ۱۶:۲۷ همین حوالی.

به گمان دو مهره از کارفرمای سهروردی آغاز و به بالا می‌رود و در مسیر خانوم رئیس پروژه را نیز شامل می‌شود تا دختر کوچک و بزرگ و همسر و خود آقای خامنه‌ای. باغستان شهریار، پنج‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۱.

در خصوص مشکل دستبرد در سربرگ و پابرگ سایت sarif.ir گمان می‌بریم حجم بالایی از جذب را داشته‌ایم امّا با اینهمه نقل و انتقال دارایی ما هنوز آغاز نشده است، گمان نمی‌بریم این موضوع معنای مناسبی داشته باشد. باغستان شهریار، ۰۳:۳۱ چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۱. به گمان ما رسیدنْ نزدیک به یک سوّم موضوع است و باقی را حفظ تشکیل می‌دهد، به گمان آنچه پیشتر در خصوص دارایی در این بخش مطرح شد قدمی است مناسب در مسیر بازگشایی سفارت ایالات متّحدهٔ آمریکا با وجود اشخاصی همچون آقای هانتر پسر آقای بایدن که گمان می‌بریم مایل به این موضوع نباشند در ضمن دقایقی قبل گمان بردیم میزی که به گمان ما برای آقای بایدن با تهدید و تقلّب در کاخ سفید با نام کرسی احتجام(ریاست جمهور) ساخته بودند در هم شکست، البتّه ما پیشتر نظیر این قبیل را در ایالات متّحدهٔ آمریکا شنیده‌ایم از تقلّب و نوع برخورد با شخص متقلّب امّا گمان نمی‌بریم ایشان نظیری از ما شنیده باشند، به هر ترتیب منظور میزان حجم تبلیغات و اخبار مرتبط است، در اولویّت موضوعات آنچه نزدیک به مناسب است در گمان ما برقراری سفارت‌ها و ارتباط است. ۰۳:۵۶ همین حوالی.

حوله و دستمال کاغذی، زبان و چشم، باغستان شهریار، ۱۵:۲۷ دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۱. چشم افزوده شد، ۱۵:۳۰ همین حوالی.

در مجموع چنین گمان برده‌ایم، آنچه در مورد شاید بی نظیر بودن سردردی که از آقای سیاحی و مادر خانوم رامانا سیاحی به ما رسیده است در این زمان و این کیفیّتِ منظر به نظر سردری از خویش بوده است در آن مقام که دیگرانی بر کِسوَت و حضور ما روا داشته‌اند. باغستان شهریار، 17:59 یکشنبه 14 فروردین 1401. نشر از طریق private windows در فایرفاکس، نوشتن تغییرات اخیر در نوشته‌های موضوع و منو از همین طریق انجام گرفته است، 18:31 همین حوالی.

دست و چشم همراه شکافتن پیشانی، عمود با فرز به ترتیبی که زنده بمانند، آقا طٰهٰ، باغستان شهریار، ۱۵:۵۴ یکشنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۱. سال از ۱۴۰۰ به ۱۴۰۱ اصلاح شد، ۱۶:۰۷ همین حوالی. معاون اقتصادی هامون، کنار جادّه، بعد از چند فقره اختلال، باغستان شهریار، ۲۰:۲۶ همین روز.

به گمان فرآیند انتقال دیگری از کوید(کرونا ویروس) بر ما رسید، باغستان شهریار، ۲۲:۴۶ پنج‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۰.

دست کم گمان مناسبت این گمان به گمانمان رسید در خصوص صدای هوم از طبقهٔ بالا تماس با ۱۱۰ یا شاید مناسب باشد بگوئیم ۹۱۱، امشب را به گمانمان بدون تماس بگذرانیم. گمان می‌بریم مناسب باشد به عنوان اندیشه‌ای از گزینه‌ای برای اجرا گوشت تنشان را کبابی به خوردشان دادن. باغستان شهریار، ۲۲:۳۲ شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۰. خواهیم داد به دادن ویراست شد، ۲۳:۰۱ همین حوالی.

ماه‌ها پیشتر قبل از گمانمان بر این حکایات این موضوع را به همسایه در طبقهٔ بالا یک بار اعلام داشته‌ایم، صدای هوم ممتد از طبقهٔ بالا همچون موتوری که پیوسته در حال تولید صدای ویبرهٔ ظریف است در جریان است البتّه وسعت و حجم آن نسبتاً بالاست، از شب گذشته این موضوع ممتد گشته و به نظر دقایقی پیشتر برای دقایقی برای اذان قطع شد، باغستان شهریار، ۱۹:۵۶ شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۰.

بستن کاور ام دی اف روی سینک، آویزانی دستمال و دستکش از سینک، باغستان شهریار، ۱۱:۰۳ چهارشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰. سه‌شنبه به چهارشنبه اصلاح شد، ۱۲:۴۸ همین حوالی.

به نظر رئیس کمیتۀ امداد با گمان فرنگی مرتبط هستند. باغستان شهریار، 21:23 شنبه 28 اسفند 1400. به گمان به نظر ابایی نیز در این خصوص نه تنها نداشته بلکه با کوته آستینی بر آن تکیه دارند. 21:27 همین حوالی. به گمان به نظر مالک بینائی نیز می‌دانند، دست کم بخشی از مالکیّت بینائی، خویش را. 21:36 همین حوالی. در کمال از پیش از کوته آستینی حذف شد، ۰۰:۴۶ یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۰ و همین حوالی.

پکیج، اختلاف دما، شیر آلات، ام دی اف، فرنگی، سیم کشی، گیاه، دستگیره، میز، تخت، ملامین، ظرف ریکای چسبیده به شیر آب، ظرف‌های آغشته به ریکا، گوشت قرمز، مرغ، غذای یخ زده، میوهٔ سردخانه‌ای، ظرف پلاستیکی، مخلوط کن پلاستیکی، لیوان رگه دار، چنگال کوچک زنگ زده، قاشق لب پر، قاشق‌های حرارت دیده در قسمت مقعّر، نیمه باز درب در دستگیره، خاک و نخالهٔ بالکن، دوچرخه، حمّام، سه صندلی چسبیده به فضای عبور کنار تخت. باغستان شهریار، ۱۲:۳۱ شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۰.

در موضوع ریکا با شرط نزدیک به واقع بودن مایلیم یک سال هر روز سه وعده هر وعده یک قاشق غذا خوری ریکا خورانده شود، باغستان شهریار، ۲۰:۵۱ جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰.

احتمالاً تحت تاثیر مشتی نخالهٔ نجس در حال تحمّل عدّه‌ای گوساله هستیم، باعثین این شرایط احتمالاً درس عبرتی خواهند شد در تاریخ بشر برای بشر و بشریّت، بلا نسبت نخاله و نجاسات و گوساله. باغستان شهریار، ۱۴:۱۴ جمعه ۲۷ اسفند ۱۴۰۰.

شاید چند سال است گاهی از ساعتی به بعد پای ما به درد می‌رسد در بستر، همچون درد استخوان و قالباً در حوالی زانو، معمولاً پای چپ، بعد از حدود ساعت بیست و دو. باغستان شهریار، ۲۳:۵۶ چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰. چندین به چند ویراست شد، ۰۰:۳۷ بامداد روز بعد.

پراید سفید وسط راه با فلاشر و گوشی به دست، نفس بکشند در سطح جامعه شما نخواهید کشید، مهرآباد، نزدیک تابلو ایستگاه مترو، ۱۴:۵۷ چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۰. پراید نقره‌ای، دوبلهٔ چپ، همینطور، ۱۴:۵۸ همین حوالی. و زبان هر گوساله‌ای که زِری دو بار زده، بلا نسبت گوساله، ۱۵:۰۲ همین حوالی کمی بالا تر به سمت خروجی. دویست و شش و وانت پیکان هر دو سفید، و تایسون، هر سه بوق، دویست و شش سفید، حرکت و ورود به لاین از لاین چپ فرعی، همین تور با شکافتن گونه از سمت چپ، مسیر آزادی فتح، زبان، دست و چشم. ۱۵:۱۳ همین روز. تایسون و دویست و شش دوّم افزوده شد، ۱۵:۱۷ همین روز. و هر آنچه از این دست در ده سال اخیر و بیشتر اتّفاق افتاده مایلیم در دسترس باشند. ۱۵:۲۱ همین حوالی. باشد به باشند ویراست شد، ۱۵:۲۴ همین حوالی.

یک بار خروج از خودرو اسنپ، جوان، پیراهن یا لباسی چنین مثل سویی شیرت تیره روی صندلی جلو، روکش نامناسب صندلی، گمان می‌بریم پراید صندلی عقب نامناسبی دارد دست کم در مدل‌های اخیر، تنظیم صندلی جلو بدون پلاستیک، تنظیم صاف شده، تنظیم داشتیم کمی با اینحال امّا زیاد شد و برگشتش دچار مشکل، راننده به کمک به صندلی دست دراز داشت تا به تعبیری به بازگشتش کمکی سازد، سردرد شد و اجازهٔ پیاده شدن خواستیم، دو بار لغو سفر تپسی، هر دو یک نفر زبان دراز و ورّاج با پرایدی که احتمالاً به آبی میزد، نقشه را رها ساخته دهان به گزافهٔ سخن میچرخاند برای گویا یافتن ما، بار سوّم با پرایدی اطلسی(گویا به آبی می‌زند) از تپسی راهی باغستان شهریار شدیم با بوق ممتد خودرویی سنگین در حین سوار شدن، از ضلع غربی آزادی، خیابان ترمینال، روبروی مسجد، در مسیر باغستان شهریار، ۱۵:۳۴ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰.

با گوشی زیاد بازی و ورّاجی دارند، دست راست، پشت سر ایستاده، گمان آقایان احمدی نژاد، رئیس دفتر آقای رئیسی، خامنه‌ای، خانوم شاکر دوست و همسر آقایان خامنه‌ای عزیز جعفری، احمدی نژاد. هر دو دست، زبان و بینایی، اندیشه این دو نفر و راهی دارندگان. باغستان شهریار به سمت آزادی، اتوبوس، ۱۰:۰۹ یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۰.

مایلیم از هر سه ملک که در پیاده راه دربند مرتبط به ماست دو ملک با مبلمان شهری و پایه و مسطّح برای تمام فصول در دسترس عموم مهیّا گردد، کف شیشه‌ای ممکن است باعث لغزندگی باشد در صورت رفع موضوع گمان نمی‌بریم نامناسب باشد. بالاتر از پس قلعهٔ دربند تهران، به دلیل نامناسب یافتن مسیر به دلیل کنده سوزی بازگشتیم، سراندن آب با شلنگ بر سنگ فرش، به گمان برای این فضا این سنگ راه مناسب نیست، گمان می‌بریم لغزنده و شیب دار است گاهی، ۱۲:۳۶ جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰.

بالاتر از پس قلعهٔ دربند تهران در حوالی مختصّات ثبت شده از اپ نشان

معبر بدون نام
https://nshn.ir/QbvCie5xilcJ

رستورانی با پیاده راه مرمر سفید قرار دارد که گمان می‌بریم لغزنده است و احتمال بروز خطر را افزایش می‌دهد، به نظر متصدّی درب رستوران نیز علاقه مند به پذیرایی از عابرین هستند. محلّ مذکور، ۱۲:۱۹ جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰.

تقریباً از دو روز گذشته تا این روز استفاده از ماسک را به حذف داشته‌ایم، اتوبوس در مسیر آزادی از باغستان شهریار، ۰۹:۳۱ جمعه ۲۰ اسفند ۱۴۰۰.

به گمان ما جزئیّات بسیار از ما توسّط آقای خامنه‌ای گرد آوری شده است، اگر این گمان نزدیک به واقع است مایلیم در دسترس باشد. بی آرتی در مسیر دانشگاه آزاد به آزادی، حوالی ایستگاه سازمان آب، ۱۵:۰۱ پنج‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۰.

تقاطع صاحب جم، انبار گندم، فروشگاه لوازم بهداشتی دنیا، اندیشهٔ دست راست کارگر فروشنده، ۱۶:۲۹ شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰. چشم امام مساجد همین منطقه، اندیشه، ۱۶:۴۳ همین روز. در خصوص لفظ کارگر به دلیل ایستایی و شرایط کار ایشان با دستکش میان مغازه بود وگر نه ما ایشان را در نسبت با پشت میز نشین مغازه گمان بردیم، تئاتر شهر، ۱۸:۵۷ همین روز.

اندیشهٔ گوش و چشم رانندهٔ اتوبوس خطّ شهریار آزادی و راهی دارندگان، بوق زیر پل، داخل پایانه، حکایت صف مسافران و تعجیل عبور، همینطور راننده و راهی دارندگان رانندهٔ دوّم اتوبوس در ترمینال، پایانهٔ آزادی، ۱۲:۵۳ شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰.

رانندهٔ خطّ آزادی شهریار، اندیشهٔ دست راست و زبان به همراه راهی داران. پایانهٔ آزادی، ۱۶:۵۸ جمعه ۱۳ اسفند ۱۴۰۰.

مایلیم صورت فردی که در آش فرز شکافته شود به ترتیبی که نمیرد، و هر گوساله‌ای که این گوساله را راهی ساخته، بلا نسبت گوساله. نزدیک میدان انقلاب، ۱۳:۰۳ جمعه ۱۳ اسفند ۱۴۰۰.

گمان می‌بریم در سالیان گذشته موضوعاتی در قالب ارعاب در حضور ما بوده است. ۰۹:۵۳ یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰.

به گمان ما تقریبا تبعات این بیماری اگر گمان ما در مورد ابتلای به آن نزدیک به واقع باشد از میان رفته است. ۱۳:۱۶ جمعه ۶ اسفند ۱۴۰۰.

روز گذشته گاهی سرفه‌های محکم، به نظر در مجموع وضعیّت رو به سامان شده، خوردن دارو از امروز قطع شد، عدم دریافت وعدهٔ صبح، کمی سردی هنوز به نظر در وجود است. ۱۰:۰۳ پنج‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۰.

روز گذشته گاهی سرفه‌های محکم و عصرگاه و شب شل شدن شکم، نزدیک به مختصری درد گلو امروز با ماست بعد از شربت دیفن هیدرامین. ۰۹:۴۸ سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۰.

در بهبود گلو درد تفاوت بارز به نظر می‌رسد امّا میزانی از نوعی سر درد همچون کوفتگی و آشفتگی فکری برقرار است. ۰۸:۲۵ دوشنبه ۲ اسفند ۱۴۰۰.

شرح حال ما تشدید درد گلو و نسبتی زیاد از آب ریزش بینی در روز گذشته که تا شامگاه وخیم تر شده است، محتمل دانستن چرخهٔ غیر ایزوله شاید از گزینه‌های قابل خطور به ذهن باشد ما به تزریق مگسی ویروس به فضای حضورمان در روز گذشته گمان برده‌ایم گویی از مجرایی که پیش‌تر مگس و بزرگ‌مگس به گمان ما به یکباره در فضای مذکور پدیدار شده‌اند ویروس به فضا تزریق شده باشد. ۰۸:۱۳ جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰.

گمان می‌بریم گلو درد نسبت به روز گذشته اندکی تخفیف یافته، سر درد به نظر خستگی نقاهت دارد، احتمالاً بی حالی مساعد تر و خفیف احساس سرمای درونی کمتر است. ۱۱:۵۰ پنج‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۰.

سر درد نه چندان سنگین، گلو درد، حسّ سرمای خفیف و بی حالی آنچه ما از شرح حال گمان برده‌ایم. ۲۳:۰۸ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰.

به نظر سرایت دهنده به ما از جانب آقای باقری رئیس ستاد مشترک گسیل شده‌اند، دو روز گذشته در بی آر تی با ماسک سیاهی که تاثیری به گمان ما بر سرعت سرفهٔ ایشان نداشت، یک شلّیک، به نظر دو مورد بعدی در مسیر زدودن ردّ پا ایجاد شده است، در کل چنین گمان برده‌ایم. ۲۰:۰۳ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰.

گمان می‌بریم علائمی از خارش گلو از داخل در ما هست. ۱۰:۲۴ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۰.

به گمان ما پیوستن ما به دیار باقی احتمالاً برای برخی مناسب خواهد بود که چنین روی ندادن به گمان ما دودمان ایشان را از عالم هستی خواهد زدود. ۱۹:۳۹ دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۰.

ما دست کم احتمالاً سه بار با این موضوع مواجه شده‌ایم که پیشتر دو نمونه از آن به یاری آنچه حضور ذهن می‌پنداریم مکتوب شده است، نخست چند سال پیشتر به صورت کامنت احتمالاً در اینستاگرام در خصوص ترکیب شدن الکل و سرب احتمالاً به آب شرب تهران سخن به میان آمده است، این نزدیکتر به صورت مکتوب در همین رسته سلسله انتشارها با گمان پروژهٔ اصلاحات مطرح شده است و در این روز نیز گمان آلودگی فوق حالت آب شرب در تئاتر شهر همینطور آب معدنی پلمپ به گمان ما رسید که گویی با وایتکس آلوده شده باشد چند روز پیشتر نیز وجود درصد اندکی موادّ شوینده در آب شهری به گمان ما رسیده است از این منظر با نگرش اکنون به گمانمان چنین می‌رسد که در این موضوعات سر نخی واحد مرتبط به مساجد و اسلام و تعزیه و احتمالاً شریانهای مالی وابسته به این قبیل موضوعات و تولید کنندگان شیشه که به گمان ما آقای خامنه‌ای جزو آنهاست موجود است. برطرف شدن برخی امور همچون ترکیب سرب و وایتکس به آب نیز به گمان ما رسیده است، گویی در ادامهٔ همان گمان هابیل و قابیل بتوان گمان برد، سلسلهٔ آدم و حکایت ایشان، گمان می‌بریم انسان و بشر مناسب باشد به هر حال گمان نمی‌بریم بتوان با زاویهٔ قبل شرایط سپاه و فرماندهٔ آن را گمان برد. ۱۷:۲۶ یک‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰. گویی زهرگیری باشد و زهر را از شیرهٔ جان شهر مکیده باشیم، چنین گمان برده‌ایم. ۱۸:۳۴ همین روز. شاید هم جهان اگر نتوان جهان را شهری دانست و شاید همچون به فشار زهر و چرک را بیرون جهاندن امّا احتمالاً نه فشاری که به تمامی به خویش نسبت دهیم، ۲۰:۱۸ همین روز. در از ابتدای چند سال پیشتر حذف گشت، ۲۳:۳۸ همین روز.

گمان می‌بریم که ما بسیار موارد ممکن است در گمان آئیم همانطور که احتمالاً صفت‌های بسیار گرفته‌ایم امّا گمان نمی‌بریم دورترین نزدیک نزدیک نزدیک ما در لیست گمانی به نزدیکِ هم طراز بودن باشد برای بالاترینِ بالاترین‌های این قوم، وزنه‌ای از ایشان یا جمع مجموعشان را یارای بودن در کفّه‌ای در قبال غباری از گرد دوردست‌های گذشته در عبور ما باشد. ما نگفته به گوش ایشان می‌نگاریم و شما هم در صورت تمایل نشنیده بگیرید. جبهه بسته‌ایم آیا، مرز آن کجاست، آیا انکار ما حیوان بودن ما یا نزدیکانمان را به تناسب انسان نزدیک می‌سازد، بلا نسبت حیوانات. ۱۴:۱۵ یک‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰.

گمان می‌بریم تغییری در وضعیّت روند جاری شاید مناسب شاید ناگزیر باشد، به هر حال سعی خواهیم داشت سایت در دسترس باقی بماند، این نوشته در مسیر راه پیش رو به نگارش در آمده است. ۰۷:۲۷ یک‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰.

گمان می‌بریم مطرح داشتن تمایل ما به بریدن هر دو پای آقای جهرمی از ساق و ران با ارّه در هوشیاری در اطرافیان آقای خامنه‌ای و ایشان تاثیر گذارده است احتمالاً گویا آنچه در تعریف کلام در حوالی تربیت شده با آموزه‌های افرادی چون آقای محمّد در ذهن‌ها نقش بسته با آنچه ما به رقم قلم می‌کشیم تفاوت دارند. ۰۱:۳۰ یک‌شنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۰.

آیا این بود آرمان‌های ما، رسیدگی مسئولین هم به گمان ما قرن‌هاست در حال آب رفتن است و نه درد دین و اخلاقی و نه انزجاری از شرایط موجود گمان می‌بریم اسلام و آقای محمّد را به توبره‌ای کشیده‌ایم که احتمالاً در این هزار و چهارصد سال نظیر نداشته است و بازتاب آن گویی انگار نه انگار نه ملحدی نه فتوایی نه صدایی که گمان به تغییری بتوان برد شاید به راستی این بوده است آرمانهای ما دست کم گمان ما چنین است و ارادهٔ ما. ۲۳:۱۲ شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰.

اگر گمان می‌برید جنگی در گرفته است به ما بگوئید که این نجاسات و هم قطارانشان قادر به خاتمهٔ آن هستند، بلا نسبت نجاسات. ۲۰:۰۹ شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰.

احتمالاً برای برخی مناسب در نظر خواهد آمد که شب ما به صبح نرسد و شاید دیگر فرصتی چنین به ایشان دست ندهد، بوی روغن سوختهٔ ماهی شاید راه گمان مگس پیموده. ۲۲:۵۳ جمعه ۱ بهمن ۱۴۰۰.

دلیل اینکه هنوز از هیچ نهادی با ما تماس رسمی حاصل نشده است آیا از عدم رسمیّت ماست یا نهادهای موجود. 15:58 دوشنبه 27 دی 1400.

سر دردی که از خانوادهٔ درجه یک و شخص خانوم سیاحی به ما رسیده است و هنوز شاید از خویشمان نرسیده باشد. ده و دو دقیقهٔ پنج‌شنبه بیست و سه دی هزار و چهارصد شمسی. مایلیم پوست مادر خانوم رامانا سیاحی کنده شود، هفت دقیقهٔ همین ساعت. به نظر پدر خانوم سیاحی در نقل و انتقال پول برای طالبان افغانستان نقش دارند، مایلیم پوست ایشان کنده شود، به نظر ایشان تلاش فراوان داشته‌اند تا بحث دست درازی در بستنی میهن را که پیشتر به گمان ما رسیده است به نوعی محو سازند احتمالاً با تحدید مدیران تولید شیر و خامه و بستنی، گویا تحدید با مشارکت آقای موسوی انجام گرفته است، ما گمان به تحدید آقای سیّاری فرمانده پیشین نیروی دریایی از جانب آقای سیاحی نیز برده‌ایم. به نظر همراه آقای قاسم سلیمانی مشارکت در پشتیبانی داعش نیز داشته‌اند، در مجموع چنین گمان برده‌ایم. بیست و یک دقیقهٔ همین ساعت. بخش مشارکت آقای موسوی و تحدید آقای سیّاری افزوده شد، ده و چهل و شش دقیقهٔ همین روز. مشارکت داعش افزوده شد، یازده و چهار دقیقهٔ همین روز.

نرم افزاری در اندروئید با عنوان Scanner که به ظاهر بارکد خوان است نه وضعیّت غیر فعّال می‌پذیرد و نه دسترسی آن به گزینهٔ گوشی قابل قطع است، هشت و بیست و چهار دقیقهٔ سه‌شنبه بیست و یک دی هزار و چهارصد شمسی.

در این دو سه ماه بیش از سه چهار بار احتمالاً اتّفاق افتاده است که همسایه در طبقهٔ بالا مشغول به خراشیدن سقف شده است و یک جشن و چندین داد و ستد آلودگی ذهن، در محیط پیرامون ما جشن عروسی با اصوات رسا، عربده، سرفه، تراش سنگ، تراش آهن، صدای دست فروش با بلندگوی رسا نیز از مواردی از این قبیل هستند که احتمالاً طلب رسیدگی داشته‌اند، بستن راه به اشکال مختلف از عابر و زباله گرد تا خودرو و موتور، خریدار تا ره‌گذر، هم قطار صف تا نقّاد کسب از موارد به گمان رسیده است، در مجموع چنین گمان برده‌ایم. دوازده و چهل و نه دقیقهٔ جمعه سه دی هزار و چهارصد شمسی. “موارد شایع به گمان رسیده” به “موارد به گمان رسیده است” اصلاح شد. پنجاه و هشت دقیقهٔ همین ساعت.

برخی امور ساده که ممکن است اندکی راحتی احوال باشند همچون لیوانی برای شستن پس از مسواک چه پیش‌نیازهایی داشته‌اند، هفده و پنج دقیقهٔ سه‌شنبه سی آذر هزار و چهارصد شمسی.

از آنجا که گمان می‌بریم صنعت پزشکی در این ایّام به گمان ما هنوز به درجه‌ای نرسیده است که نوزادی را بدون نیاز به دو فرد پدید آورد احتمالاً ما نیز از دو فرد دیگر پا به عرصهٔ وجود نهاده‌ایم و این احتمالاً به آن معناست که سالها تحت تاثیر مستقیم موضوعاتی بوده‌ایم که به دست ایشان بد و نیکش تعریف شده است، رخنه‌هایی از تعلّقات خاطر ایجاد گشت‌هاند و مجراهایی از خاطرات ردّ پا گذاشته‌اند خارج از دایرهٔ تعریف اختیار و ارادهٔ ما، شاید یکی از همین مجراها در گداری از قضاوت، برداشت یا تفسیری با این فرض که هر دو ایشان یا دست کم یکی از آن‌ها از حدّ اقل استاندارد پالایش نیک و بد موضوعات برخوردار نبوده‌اند آیا می‌توان گمان برد که حاصل اندیشهٔ ما را نیز تحت تاثیر قرار دهد، آیا این موضوع در این فضای پوک‌گرایی و گریز خود می‌تواند بهانه‌ای دیگر برای زمین‌گیری و خواب و ادامهٔ زوال و خلسهٔ مسخ باشد، به هر ترتیب گمان می‌بریم فارغ از نیک و بد احتمال وجود تاثیر چنین مواردی در اندیشه‌ها و افکار ما ممکن است نامحتمل نباشد، احتمالاً رنگ رخسار ما نیز از دور حکایت می‌کند شرح معدّل اعصار ما، در مجموع چنین گمان برده‌ایم. چهارده و بیست و هشت دقیقهٔ جمعه نوزده آذر هزار و چهارصد شمسی.

شاید از نهادها، ریاست جمهوری، اطّلاعات، ارتش، سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، پلیس، ساختار قضایی و ساختار قانون گذاری مایل به دعوت از ما برای دیدار باشند، آیا ممکن است چنین مضمونی به ذهن خطور نماید، به هر ترتیب گمان می‌بریم بی مناسبت نباشد اگر متبادر و به واقع نزدیک گردد. شانزده و بیست و هفت دقیقهٔ چهارشنبه ده آذر هزار و چهارصد شمسی. نیروی انتظامی و پلیس افزوده شد، نوزده و بیست و هشت دقیقهٔ همین روز.

هفده و بیست و پنج دقیقهٔ شنبه بیست و دو آبان هزار و چهارصد شمسی، به نظر در عوض تمامی کسانی که سر نزدنشان به آقای میر حسین موسوی سبب جدایی و صدمه در رفاقت می‌گردد ما به صورت فشرده در حال سر زدنیم، در مسیر جلوگیری از مرتفع شدن ایشان چه کارها شده است. هفده و سی و دو دقیقهٔ همین روز، یا ما رفتنی هستیم یا بعدی هم هست همچون شش ساعت شش روز شش هفته شش ماه یا حتّی شش سال و بیشتر که این لحظه و ساعات فردایی هم داشته‌اند، و اگر رفتنی بر ما نشد پیش از ایشان تکلیف باقی به نظر چیست، در مجموع چنین به گمان ما رسیده است. ساعت بیست همین روز، ما اگر حسّی از لفظی دون شان و شرایطی فرودست واقع را سبب بوده‌ایم عذر تقصیر داریم، به هر ترتیب دقایقی قبل به نظر جدایی الماس نادر از تاج ملکهٔ بریتانیا کلید خورد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *