موضوعات اخیر

کیفییت آب


شیشه ای برای نگهداری آب خریداری داشتیم در حوالی هفته ی گذشته پس از دو تلاش به گمان به نا مناسبت رسیده در استفاده از شیشه با درب فلزی که زنگار آن بر شیشه رسیده و احتمالا در هر پر و تهی داشتن به لیوان درصدی احتمال ترکیب زنگار داشتن می رفت، به هر ترتیب شیشه با درب تمام فلززی غیر زنگاری مثلا آلومینیومی نیافتیم و رنگ شده بود که با گمان حاضر گویا آلومینیوم هم جای سخن دارد یا چوب پنبه دار که گمان بردیم عمر استفاده ی کوتاهی خواهد داشت و یا پلاستیک که پلاستیک نیز آن نوعی که درون درب فضایی دارد که با نوک شیشه تماس ندارد پلاستیکی نا مرغوب داشت و باز و بسته شدن آن مناسب به نظر نرسید، از انواعی هم دهانه ی شیشه باریک بود، یک نوعی به گمان حدود بیش از شصت و هفت هزار تومان که پس از یکبار تعویض شیشه برداشتیم که شیشه ی پیشین را حدود چهل و سه هزار گرفته بودیم با درب فلززی رنگ شده و تفاوت به گمان بیست و پنج هزار تومان شد، به هر ترتیب این نوع نیز دربی بدون فضای درونی دارد که در بسته شدن تمام به نظر کف پلاستیکی درب از داخل به نوک شیشه می چسبد، کمی که به انتها رسید مناسب می پنداریم به مدارا تا بررسی مناسب دلایل این وضعییت، دو روز پیشتر بود به گمان که پنداشتیم سیستم آب باغستان شهریار به شبکه ی آب تهران متتصل شده و آب شربی که در تهران در دسترس است در دسترس قرار گرفته یا دست کم در این محل(بلا نسبت طویله) از شیر آب چنین به دست می رسد، به گمان دو سه روزی هست که وقتی آب در شیشه نگه داشته می شود پس از ساعاتی ذرراتی معللق سفید در آب پدیدار می شوند، به گمان در تصفیه فرآیندی لحاظ نشده یا فرآیندی ایجاد شده تا چنین نتیجه ای حاصل شود، امروز پیاده چرخی زدیم در باغستان، برنامه رفتن و خریدن قاشق و چنگال و دستمال کاغذی بود که ماشین باطری خالی داشته بود، این پرشیای سفید با فروش پراید مشکی که چند سالی دست ما بود در همان یکی دو روز به پست آقای والد با قیمتی به گمان ایشان مناسب خورده بود و ایشان خریده بودند، برای خرید پراید مشکی زمانی که در شبستر بودیم خانوم والده به گمان شش ملیون تومان برای ما حواله داشتند و پس از چند هفته از تبریز خریدیم به گمان مدل 1386 بود گاز سوز کارخانه صندوقدار پنج ملیون و هفتصد و پنجاه هزار تومان به اضافه ی پنج هزار تومان، سند آن را نزدیم و از آن زمان تا همین یکی دو سال شاید که به پرشیا رسید به همان ترتیب بود، زمانی شاید چند سالی پیشتر در اسلامشهر خانوم والده خواستند و ما هم برگ سبز و اوراق آن را به ترتیبی به تحویل ایشان رساندیم که پنداری در مالکییت از ما نباشد یا دست کم چنین گمان بردیم و در تماسی با شخص برادر خانومی که مالک خودرو بودند در جریان قرار گرفتند و مضمونی شبیه چنین مطرح داشتیم که خانوم والده لفظش را آوردند و ما نیز برگ سبز و مدارک را در تحویل ایشان نهادیم البتته اشاره به برگ سبز بعد از یادآوری ایشان مطرح شد که الان به نظر در آن اشاره نگرانی نیز بوده است، تماس از جانب ایشان بر قرار شده بود. پیش از تحویل مدارک پراید مشکی به گمان مایل به فروش آن بودیم بلکه سرمایه ای شود و تکانی به احوال بگیریم و ایشان نا مناسب می انگاشتند به روش و شرایطی که مناسب می انگاشتند. در چند روز گذشته یکی دو بار خانوم والده و آقای والد نیز تماس گرفتند که استارتی بر آن پرشیا بزنیم که نشنیده گرفتیم، دو سه روز قبل خانوم والده گویا استارتی زده بودند و یک ربعی مشغول کار بوده، امروز امما دزدگیر به کار نرسید چه برسد به استارت خوردن. با خودروی پراید مشکی تصادفی داشتیم به جوانی تازه عبور داشته از نو جوانی زدیم در یکی از خروجی های تبریز به گمان با سرعتی نزدیک هفتاد یا کمی بیش از آن و نه بیش از هشتاد کیلومتر در لاین سبقت جاده ای شاید چهار لاینه در هر طرف به گمان به سمت سردری(سردرود)، در آن زمان این خودرو مقطعی خوابید و ما نیز در روز نخست مطرح داشتن پاسگاه قولنامه را نبردیم و روز بعد شخص افسر جمله ای که به کار بردند شبیه چنین بود که بیرون سپارش داشته ایم و نوشته اند و لا جرم از شخص مالک خودرو خواستیم تا در کلانتری حاضر شوند، شخص افسر برای ایشان شبیه چنین مضمونی از مناسب بودن زدن سند و این قبیل سخن داشتند ما جوانیم و نا مناسب است و نمره ی منفی برای ایشان می زنند و رسید به بررسی جریمه که مطرح داشتیم دو جریمه ی پارک نا مناسب چهار هزار تومان که مضاعف و دو برابر شده هستند به دلیل عدم پرداخت که به گمان هر دو در شبستر نوشته شده بود یکی در کوچه پارک شده جلوی درب منزلی که در آن ساکن بودیم امما در جهت عکس مسیر چپ و راست راهنمایی و رانندگی در کوچه ای موازی با جاده ی صوفیان سلماس که از شبستر عبور داشت و ملک در ضلع جنوبی در اواسط کوچه بود با فاصله ای شاید شش یا هفت دقیقه تا دانشگاه و دیگری به گمان سر همان کوچه در ضلع شرقی کنار نزدیکی دیوار کاه گلی که بود امما در آن تابلویی از ممنوعییت به خاطر نداریم، به هر ترتیب با حضور ایشان ماشین بیرون آمد امما چند روزی درگیر موضوع بودیم در بیمارستان و سر زدن تا دریافت بیمه و هر شخصی به سمت خویش. شخصی گویا فامیل ایشان باشند اوول عبور داشتند در لحظه ی تصادف و بعد آن جوان به جلوی ماشین پریدند گویا برای عبور از پشت مینی بوسی که در لاین سمت راست در حرکت بودند و زاویه ی دید را بسته بودند، اکنون به نظر نوعی صحنه سازی می رسد حتتی به گمان آن جوان نیز در جریان بوده و با اشراف بر موضوع چنین داشته اند تا با ما به تصادف برسند، به گمان آقای احمدی نژاد و آقای خامنه ای چنین چیده اند، به نظر موضوع به کارخانه ی شیرین عسل و به گمان قتل با تصادف آقای تیزپاز در کشت و صنعت مغان که به مرگ ایشان انجامید نیز مرتبط به نظر می رسد. 15:36 دوشنبه 7 شهریور 1401 آگوست 29 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار.

امروز از گبضه در شرق استانبول رسیده ایم، کیفییت آب باغستان شهریار به ترتیبی است که گویا بر آن خاک افزوده باشند، 21:41 شنبه 15 مرداد 1401 آگوست 7 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار. روز گذشته نوشته شده است، پیش نویس باقی مانده، پیش از نوشته ی اعلام جنگ به تهران. دسته و اسلاگ تعریف شده اند، به گمان نیز منتشر شده می رسد، احتمالا از نو از انتشار خارج شده و دسته ی “دسته بندی نشده” از نو در آن تعریف شده است، به نظر کار آقای باقری فرمانده ستاد مشترک بوده است، در زدن تاریخ احتمالا کلید 7 هفت از کار افتاده که به گمان کار آقای ناروهیتو امپراتور ژاپن بوده است، روز گذشته تاریخ بدون 7 در میان آگوست و 2022 نوشته شده است، 15:12 یکشنبه 16 مرداد 1401 آگوست 8 2022 بلا نسبت طویله، باغستان شهریار.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *